دردودل های کودکانه

...تنهایی... دردودل... سکوت

 

   هیچکی نمی دونه چقدر اشکام شوره ...

   هیچکی نمی دونه هنوز هم وقتی گریه میکنم ... اون هم با صدای بلند ... چقدر قلبم درد میگیره ...

   هیچکی نمی دونه چقدر دلم میخواد هنوز هم میتونستم رو دستم خط بندازم ...

   هیچکی نمی دونه هنوز هم چقدر پُرم ...

   هیچکی نمی دونه نمی تونم خیلی چیزهارو فراموش کنم ...

.

   پ.ن : منظورم از هیچکی یه آدم های خاصی بود !

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات () |

 

   میدونم یه روز میای ...

   یه روزی که احساساتم به پاکی الان نیست ...

   یه روزی که دیگه این آدم امروز نیستم ...

   یه روزی که میدونم حتی اگه بخوام هم ، احساسم رو نمیگم ...

.

.

.

   پس الان میگم ... بلند هم میگم ...

   " د و ستت د ا ر م "

 

   الا x:

   پ.ن : مخاطب خاص نداشت !

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ توسط الهام نظرات () |

 

   سخته... میدونی؟

   وقتی عشق دو نفر به هم رو میبینی...

   به هم نشون میدن عشقشون رو...

   ولی تو... تنها... یه گوشه... نمیری پیششون تا باهم باشن...

   سخته... میدونی؟

   وقتی تو "هیچ کسی" رو نداری ولی اونا "هم دیگه" رو دارن...

   حتی میبینیش... حسش میکنی... درکش میکنی... "تنهاییت" رو...

 

نوشته شده در شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط الهام نظرات () |


Design By : Night Skin